تبلیغات
داستان های کوتاه - داستانه قلب اهدایی 2(تا داستانه قبلیو(قلب اهدایی) نخوندین اینو نخونید)
دختر :من امروز عمل باز قلب دارم

پسر :می دانم


دختر :دوست دارم


پسر :من عاشقتم عزیزم


… ….
دختر به هوش میاد

دختر :اون کجاست


پدر:تو نمی دانی چه کسی قلبش را به تو هدیه کرده؟


دختر:اون.. .(شروع کرد به گریه)


پدر :شوخی کردم رفته دستشویی الان بر می گرده !

  من كه همش نمیخوایم اشكتونو در بیارم یكمم بخندین