تبلیغات
داستان های کوتاه - نامه ی پیر زن 80ساله به خدا
تاریخ : جمعه 21 مهر 1391 | 01:03 ب.ظ | نویسنده : mohsen gh

یک روز مامور اداره پست مشغول مرتب کردن نامه ها بود که نامه ای دید که با خط ظریف و بدی نوشته بود نامه ای به خدا !

 

او نامه را پیش بقیه همکارانش برد و انها گفتن نامه را بازکنیم اگر کمکی از دستمون بر بیاد براش انجام بدیم . نامه رو باز کردند نوشته بود :

خدایا من پیرزنی هشتاد ساله هستم دیروز حقوقمو که ۱۰۰ دلار بود گرفتم که یه موتوریه اونو ازم دزدید اون پول مال یک ماه من بود من دیگر پول ندارم واسه این ماهم که غذا بخرم و دوستام هم قرار چند روز دیگه بیان خونم نمیدونم چطور باید ازشون پذیرایی کنم . . .

 


کارکنان پست که خیلی از این نامه دلشون سوخت پولاشون رو هم گذاشتن و ۹۶ دلار جور کردن و تو پاکت گذاشتن و برای پیرزن فرستادن . . .

 

چند هفته بعد دوباره نامه ای به دسته شون رسیده بود که روش نوشته بود نامه ای به خدا. اونها بازش کردن پیرزن نوشته بود خدایا متشکرم بابت این پولی که برایم فرستادی من با اون پول مهمانی برگذار کردم و خیلی بهمون خوش گذشت ولی پولی که من خواستم ۱۰۰دلار بود اما توی پاکت ۹۶ دلار بود فکر کنم که ۴ دلارشو مامورای دزدو بی انصاف ادره پست بر داشته بود !

 

نتیجه اخلاقی : یا کمک نکنید یا درست کمک کنید ! ( کار آن کرد که تمام کرد )
برچسب ها: داستان جالب،