تبلیغات
داستان های کوتاه - غم
تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1391 | 01:32 ق.ظ | نویسنده : mohsen gh
مردی نزد روانپزشک رفت و از غمی که در سینه داشت سخن گفت. روان پزشک پاسخ داد : در شهر دلقکی ست که مردم را میخنداند و شاد میکند نزد او برو تا غم خود را فراموش کنی...

مرد لبخند تلخی زد و گفت : من همان دلقکم.. !