تبلیغات
داستان های کوتاه - بخشش:
تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1391 | 11:59 ب.ظ | نویسنده : mohsen gh


یه روز در فرودگاه دختری حدود 20 ساله در انتظار پرواز و در سالن روی یه نیمکت میشینه و اتفاقاُ کنارش یه پسر 25 ساله هم نشسته بوده.
دختر بسته کلوچه ای که از مغازه ی داخل فرودگاه خریده بوده رو بارز میکنه و شروع میکنه به خوردن.
وقطی کلوچه ی اول رو میخوره میبینه پسری که کنار او نشسته هم یه کلوچه برداشته و داره میخوره!!!
خیلی عصبانی میشه ولی به پسر هیچ حرفی نمیزنه بعد همینطور که میگذره دختر یه کلوچه میخوره وپسر هم هم زمان با دختر یک قرص کلوچه میخوره.
نوبت به کلوچه ی آخر میرسه و دختر با کمال نا باوری میبینه که پسر اون کلوچه رو دو تکه میکنه و یه تکه رو به دختر میده.
دختر با یه خودخوری و عصبانیت تمام عیار از جاش پا میشه و میره سمت هواپیما , وقتی روی صندلی میشینه روزنامه رو باز میکنه تا در موقع پرواز روزنامش رو هم بخونه وقتی در کیفشو باز میکنه تا عینک مطالعش رو برداره عرق سردی رو پیشونیش میشینه چون؟ بسته ی کلوچه ای که خریده بوده رو داخل کیفش میبینه و متوجه بخشش پسر میشه .